بنام او که یادش آرامش قلبهاست
THE
.
.
END!!
.
.
.
.
!

مشق هایم!
با من تمام شد!
.
.
.
.
اینک من نیستم
و لی مشق ها!
.
.
و...
خاطرات آن نگاه!!
....
این هم سرانجام دهکـــده ی کوچک!!!
وسلامی دیگر از جنسی دیگر....سلامی از جنس بلورین وداع، از نوع بدرود، از طایفه خداحافظی .....................................................
از تبار اشک ، از دیار دلتنگی ،از نسب فراق ......... ،
اینبار که می آمدم نه برای نوشتن وثبت دل نوشته هایم بود نه برای دید وبازدید وپیغام وپسغام .
اینبار را برای درودی از روی اجبار آمدم تا رسم ادب بجا آورده وبی خبر وبدون خداحافظی نرفته باشم ........
مدتهاست که این فکر را در اندیشه ام داشتم اما مجال نبود و دست دلم به نوشته ها نمی رفت .تا اینکه بر این مشکل فائق آمده ودل به دریا زدم که دیگر باید رفت وباید گذشت از همه آنچه که روزی دل مشغولی من بود ......
سال ۸۵ یه سال پر از تحول و اخبار برام بود از ابتدای سال مشغله ودغدغه های زیاد فکری وجسمی رو حس کردم وتاحالا که سال به نیمه رسیده روز به روز بیشتر می شه .خیلی دوست داشتم تا در ایام مهم حداقل چند خطی یادگار بنویسم اما واقعا نمی شد ...منهم تو همین فرصت کوتاه وقت رو غنیمت شمردم واین چندخط رو برای خداحافظی ( که نمی دونم موقتی است یا دائمی) بنویسم ...........
اگه عمری بود وتوفیقی حاصل شد سر می زنم وگرنه که ...................
از همه دوستان که به این حقیر لطف داشتند وبا نظرات وکامنتهاشون منو تشویق به نوشتن می کردند .صمیمانه سپاسگذارم وبرای همه ایامی به خوشی ومبارکی آرزومندم تا به خواسته های قلبیشون برسند. واگه از بنده دلگیری وناخوشی داشتند به بزرگواری وکرامت خودشون ببخشند.
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویــــــش، پر و بالی بزنــم
مرغ باغ ملکوتم ، نیــــم از عالم خاک
دو سه روزی ، قفسی ساخته اند از بدنم
خط خطی های ۶/۸/۸۵ ۰۰:۵۴
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:27  توسط عـــــرفان
|