تبليغاتX
دهکده ی کوچک



چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت: 15:27 توسط:غریبه
خیلی وبلاگ زشتی دارید چون همش از من تقلید کردید
........ به این وبلاگ ...........

.............................................................................................................................

پلان دوم در پاسخ به نظرات..........................

خواهشاْ فقط در این کامنت راجع به همین موضوع نظر بدید ، البته اگه به خودتون زحمت دادید و مرور فرمودید ، و نظرات بقیه کامنت ها را جداگانه ثبت فرمائید..... ممنونم دوستان

البته با عرض پوزش از تمام دوستان عزیزم ، میخوام بگم که مجبور شدم دربارش توضیح بدم ... در هر حال می بخشید.

خطاب به عزیز غریبه که نمیدونم میشه اسمش را یه دوست گذاشت یا که نه؟!

خوب اینکه وبلاگ من زشت هست یا قشنگ این را حق میدهم بهتون ، چون به هر حال این میتونه جز انتقادات و یا پیشنهادات بازدید کنندگان باشه.

و در مورد مطلب دوم اینکه همش از شما تقلید کردم باید عرض کنم که ... ؟ عزیز من همیشه سعی میکنم که مطالبم از خودم باشه ، طرح و حتی روش چیدن موضوعات ، در کل همه و همه ...

سئوال دیگه ای که اینجا برام پیش اومده عزیز اینه که خوب شما ادعا دارید همه وب من شده سرا پا تقلید از شما خوب کاش یه نشونی از خودت به جا می گذاشتی تا که نمی گم خودم بلکه دوستان عزیز دیگم قضاوت میکردن

مطلب بعدی که میخوام برات بگم اینه که ماشاالله هزار ماشاالله مثل اینکه ادبتون هم خیلی بالاست ....

اگه واقعا ادعا داری که من ازت تقلید کردم که میدونم چنین چیزی نیست .... حالا چرا اینقدر مطمئنم؟؟

چون عزیزم فکر نکنم وقتی تمام حرفهات شده باشه منطق و عدالت و .. به خودت اجازه بدی که چنین حرفهای زشتی بزنی.

در آخر از تمام دوستای عزیزم که مجبور شدن چنین حرفهای زشتی را از طرف یه ....؟ غریبه بخونن عذرخواهی میکنم.

حرفی دیگه ندارم جز...............

سبز سبز باشید حتی شما غریبه جان

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 19:5  توسط عـــــرفان  | 



 

سه شنبه 11 مهر1385 ساعت: 15:11 توسط:یک دوست

اقا عرفان من از شما دلگیرم شاید بتونی یک تشکری از نظرات دوستان داشته باشید بدک نیست واما حرف من یک کلام خیلی ناامید هستید خدا نگهدار

.....................................................................................................................

برای این کامنت احتیاجی به ثبت نظرات گرانبهاتون نمی بینم...... .....

خدمت شما دوستان عزیز مخصوص شما دوست گرامی:

قاعدتاْ تشکر از نظرات دوستان پاسخ به نظرات آنها در وبشون هست....

نه صرف اینکه در صورت نظر دادن بهشون پاسخ داده میشه ، هی گهگداهی که وقت کنم به همه دوستان عزیزم سر میزنم و مزاحمشون میشم.

البته دوستانی که نظر دادن را توی اولویت قرار میدم ، فقط به صرف اینکه مطالبشون به روز شده .........

نکته ی بعدی ...

در قبال تشکر از نظرات تمام شما دوستان عزیز هست که روحیه و امیدواری من بیشتر میشه و خلاصه با حرفهایی که شاید صرف تلطیف روحم باشه وب را آپ میکنم و حوصلتونو را سر میبرم....

نکته ی بعدی ....

خدمت شما دوست عزیز باید عرض کنم اگه یکمی دقیق تر مطالب وب را مرور کنید نظاره گر این خواهید بود که ما نسبت به تمام دوستان عزیز ارادت خاصی داریم....

نکته ی بعدی ....

خب در مورد اینکه توی عمق دست نوشته هام پر از ناامیدی و ... هست ولی باید بگم من خودم همیشه یکی از اون اشخاصی هستم که شعارم فقط و فقط امیدواری بوده ولی نمیدونم چرا همیشه دوست دارم نوشته هام حرف از از نا امید

بودن باشه شاید صرف اینکه دور و برم شده پر از آدمای ناامید و بی منطق....

در کل شما دوست عزیز و گرامی ........

خیلی خیلی خوشحال شدم که ازم انتقاد کردید... ممنونم

خطاب به دوستان عزیز دیگه ام ....

از این دوست عزیز یاد بگیرید و خواهشا هر انتقادی دارید بفرماین من با جون و دل پذیرای انتقاداتون هستم ......

باور ندارید ......... به جووووووون خودم و شمایی که خیلی دوستتان دارم.

دوستتان عزیزم در وب بهتره بگم مسافران همیشه دهکده ...

از صمیم قلب دوستتان دارم و خواهشا اگه کوتاهی از جانب من شده به بزرگواری خودتون شما ببخشید مخصوصا شما دوست عزیز.

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه....

فقط اینکه...

سبز سبز باشید

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 16:42  توسط عـــــرفان 



دوستان بزرگوارم باز هم سلامی دوباره ، جالبه وقتی نوشته هاتون رو می خونم انگار غریبم پشت حرفهاتون ایستاده و کلمه به کلمه حرفها رو برام هجی می کنه ، هجی برای باور چیزهایی که هست و خودم

 با چشمهام حقیقت رو می بینم ولی فرار می کنم . راست میگید آدم ترسو همیشه کم میاره و چون کم میاره دنبال راه فراره ، دنیای وحشتناک سخت و زجرآوریه . راستشو بگید اگه روزی شما کسی رو اینقدر دوست

 داشتید که تموم زندگیتون تو وجودش خلاصه می شد و بعد از یه دلبستگی عمیق می فهمیدین که اونو هرگز نخواهید داشت ، می تونستید بازم اینقدر قاطع و محکم حرف بزنید؟ مبارزه ی شما چه جوری بود؟ منظورم

 از داشتن ، تن و جسم نیست چون کسی که عاشق واقعیه فراتر از جسم میره ، جسم براش نمادی از تجسم حضور معشوقه نه خود معشوق. دوستان عزیزم شما معنی انتظار رو می دونین؟ حسرت واژ ه هایی که هیچ

 وقت به شما تعلق نخواهد داشت رو چشیدین؟ تنهایی گریستن و آرزوی شونه هایی که بهتون جرات و شهامت ایستادن رو بده ، داشتین؟ برای همینه که میگم زمین ، دنیا برای یه دل تنگ پر حسرت خیلی تنگه ..

خط خطی های ۲۱/۶/۸۵   ۱:۱۲

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 23:3  توسط عـــــرفان  | 





JavaScript Codes

JavaScript Codes