تبليغاتX
دهکده ی کوچک



به نام او که همه براي اوست

 

 زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ، هر کسی نغمه ای خواند و از صحنه رود ؛ صحنه پیوسته بجاست ، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد؟! 

 

 

 

 چکیده در خیال من شرار ، چشمهای تو

کشیده ام به اشک خود ، بهار چشمهای تو

ز غربت نگاه من بخوان حدیث محتنم

غرور گریه های من نثار چشمهای تو

تو از خیال خود مرا همیشه تلخ رانده ای

مرا امان نمی دهد حصار چشمهای  تو

نگاه بیقرار من گرفته غم به دامنش

خدا کند که جان دهد کنار چشمهای تو

همه دلخوشیم بودن با توست

چراغ شب تنهایی من نور چشمهای توست

در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد

عشق ها مي ميرند

رنگها رنگ دگر ميگريند

و فقط خاطره هاست

 که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی

به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم

منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی

چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم

سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی

در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت

میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی

شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم

صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی 

  

داشتم فراموشت ميکردم اما باز دوباره ديدمت

تو غمها غوطه ور شدم چرا ؟

داشتم فراموشت ميکردم اما تا صدات رسيد به گوش من

شکستم بي صدا چرا ؟

داشتي ميرفتي از خيال من , خزوني بود بهار من

ديدم تورو خزونم جون گرفت

اين قلب سرد و ساکتم دوباره

با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت زبون گرفت

چرا دوباره اومدي صدا رو , جون دادي گل بهارو

زخم دل دوباره تازه شد

شوق نگاه خستمو دوباره , دوختي آخر ستاره

حصرتم بي اندازه شد

يا راحتم کن و واسه هميشه , اين دلو بکن ز ريشه

از خيال سرد من برو

يا باغبون شو و بهارو , باز نشون بده گلارو 

عشق من و تو 

        

با من بگو از عشق اي آخرين معشوق
که براي رسواي دنبال بهونم با بوسه آروم
خوابم رو دزديدی تو شدي تعبير روياي شبونم
من تو نگاه تو دنيام رو ميبينم فرداي شيرينم
سحر نازنين من.چشماي تو افسانه نيست که تموم
خواب وخيالم بود.تقدير من عشق تو شد که
 هميشه فکر محالم بود
شبهای تنهاي هم رنگ گيسوت آغوشت رو باز کن
بانوي مهتابي.دل واپسي هارو با خنده اي کم کن
که تويي پايان ترديد و بي تابي من تو نگاه تو
دنيام رو ميبينم فرداي شيرينم سحر نازنين من

  

 

 

                                                 صحبت دل خرابم كه شنيد
                                   اشك را به ديدگانم كه بديد
                          مانده گفتني سخنها به دلم را كه شنيد
                                هيچ كس نديد و نشنيدجز آنكس 
                                    كه راز دل عاشقم شنيد....

  تقــدیم به تـــو کــه عــزیــزتــریــنـی

                           

نوشتم عزيز دلم ،  بعد پاکش کردم  ٬  آخه تو خود دلمی !

نوشتم همه چیزم ،  بعد پاکش کردم  ٬  آخه  تو خود خودمی !

نوشتم عاشقتم ،  بعد پاکش کردم آخه فقط عشق نيست که منو ديوونه ی تو کرده !

نوشتم مهربون ،  ديدم در مقابل محبتهای تو اين کلمه خيلی خيلی بی رنگه !

نوشتم يار ! ياور ! دل ! دلدار ! مرهم ! پناه ! آرامش ! دوست ! 

نوشتم  .........................!؟

بر پرش حواسم سوار ميشوم           مقصدم چشمان توست....

 

 

Upgrade your email with 1000's of cool animations 

 

  دریاچه ی غــــــــــم   

 اقيانوس اشــــــــــك

  دره مــــــــــــرگ 

  پایان زنــــــــــدگی

كاش مي شد سرزمين عشق را
در ميان گامها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك
عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس
تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش ميشد با نسيم شامگاه
برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش ميشد در سكوت دشت شب
ناله غمگين باران را شنيد
بعد دست قطره هايش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف
لا به لاي آسمان پر نور شد
كاش ميشد چادر شب را كشيد
از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميان ژاله ها
جرعه اي از مهرباني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد
سختي و نامهرباني را نديد
كاش ميشد با محبت خانه ساخت
يك اطاقش را به مرواريد داد
كاش مي شد آسمان مهر را
خانه كرد و به گل خورشيد داد
كاش ميشد بر تمام مردمان
پيشوند نام انسان را گذاشت
كاش مي شد كه دلي را شاد كرد
بر لب خشكيده اي يك غنچه كاشت
كاش ميشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
كاش مي شد مثل قوهاي سپيد
از لب درياي مهرش آب خورد
كاش ميشد جاي اشعار بلند
بيت ها راساده و زيبا كنم
كاش مي شد برگ برگ بيت را
سرخ تر از واژه رويا كنم
كاش ميشد با كلامي سرخ و سبز
يك دل غمديده را تسكين دهم
كاش ميشد در طلوع باس ها
به صنوبر يك سبد نسرين دهم
كاش ميشد با تمام حرف ها
يك دريچه به صفا را وا كنم
كاش ميشد در نهايت راه عشق 
        آن گل گم گشته را پيدا كنم
       

         Hosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.comHosted by Tinypic.com

 

شمع

عشق يعنی مستی و ديوانگی 
     عشق يعنی با جهان بيگانگی
         عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

             عشق يعنی سجده با چشمان تر

                  عشق يعنی در جهان رسوا شدن
                      عشق يعنی اشک حسرت ريختن

                            
عشق يعنی لحظه های التهاب
                                 عشق يعنی لحظه های ناب ناب

                                      
عشق يعنی قطره و دريا شدن
                                            
عشق يعنی ديده بر در دوختن
                                                   عشق يعنی درفراقش سوختن

 این هم یک پاچه خواری مختصر

    تـقـديم بـه يـگـانـه خـواهـر عـزيـزم و شـوهـر مـهـربـانـش کـه خـيلي دوستشان دارم        

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری ، می خوام برات از آسمون یاس های خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی ...

از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی ، امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشق به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایق یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری ...

بدون یک خداحافظی پر نزنی تنها نری یه موقعه ای فکر نکنی دلم واست تنگ نمی شه فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نمی شه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن ، آسمونهای آرزو یه قطره مهتاب ندارن ...

راستی دلت میاد بری بدون م بری سفر بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر ، اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه چهره تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه  ...

ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم ، به آرزوهام می رسم اگه که تو پیشم باشی اونوقت خوشبخت میشم مثه فرشته های نقاشی ، ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم ... 

؛ 

 و باز هم برای تو نوشتم ...

 هميشه به تو و برای تو برای تو ای آواز عشق برای تو ای آواز زندگی چگونه می خواهی که چنگ من جز اين آهنگی ديگر بنوازد ؟

کدام عامل ديگر قلبم است که احساساتم را برانگيزد ؟

آيا آواز تازه ای فراگفته ام يا راه ديکری يافته ام ؟

وقتيکه قلبم صدای شيرينت را می شنود چنان نيرو می گيرد که تقدير را به جنگ می طلبد تو را به حدی دوست دارم  که تنها ذکر نام کافی است که سيل اشک را از ديدگانم جاری سازد

می گريم برای آنکه زندگی زياد از اندازه بدی و زشتی در بر دارد

خدای من صلح و صفا را در کنارش گذار و زندگيش را هموار ساز ...

 

 


 بازی های آنلاين فلش   

µ

دوتای ها

µ

µ

آرکانويد

µ

µ

تتريس

µ

µ

آدم آهنی

µ

µ

فوتبال

µ

µ

گل يا پوچ

µ

µ

کاراته

µ

µ

ماشين مسابقه ای

µ

µ

دزد وپليس

µ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:20  توسط عـــــرفان  | 





JavaScript Codes

JavaScript Codes